
دایره المعارف هم ولایتی از کلمه مگو ، روح زمان اسطوره ها رادر نمی یابد :
کلماتی هست که هیچ وقت به دنیا نمی آیند ، کلماتی هست که چشم دیدن کلمات دیگر را ندارند ، کلماتی هست که در شرف انقراض اند ، کلماتی هست که مادر ندارند ، کلماتی هست که خود را می سوزانند ، کلماتی هست که فرصت گریه کردن ندارند ، کلماتی هست که بستگی دارند ، کلماتی هست که سر زا می میرند ، کلماتی هست که سر و پایشان خیس عطر وادکلن اند ، کلماتی هست که دزدی اند ، کلماتی هست که دزدیده می شوند ، کلماتی هست که صادر می شوند ، کلماتی هست که وارد می شوند ، کلماتی هست که از معنا هاشان کوچک ترند : ( عشق ) ، کلماتی هست که از معنا هاشان بزرگ ترند : ( مرگ )
روزها رفتند و رفتیم و گذشت ، آخ آری زندگی افسانه بود ، خاطری از خاطراتی مانده جا ، تارمویی در کنارشانه بود ، یادگارم چند حرفی روی سنگ ، باد و باران و زمان و هاله ای ، سبزه می روید به روی خاک من ، می چرد بابونه با بزغاله چند…










































