×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۱۵ خرداد - ۱۴۰۵  
true
true
گفتگو با یکی از فرماندهان کربلای پدخندق

The short URL of the present article is: https://avayeavalinha.ir/fO3W2

به گزارش آوای اولین ها ؛ به مناسبت سالروز حماسه پدخندق به اخرین فرمانده که در حماسه پدخدق حضور داشت دیدار و گفتگو کرد.

سرهنگ شریفی در ابتدای این گفتگو گفت : بعد از اتفاقاتی که در دفاع مقدس افتاد ، بنا بر دستور فرماندهان رده بالای سپاه ، سپاه به مناطق عملیاتی کردستان اعزام شد و به یگان های تابع دستور دادند حضور پیدا کنند ،

و به گردان ما یعنی گردان امام علی (ع) و گردان فاتح و همیشه قهرمان ماموریت دادند در منطقه سلیمانه عملیات انجام دهد .

 

وی گفت : قبل از عملیات هر گردانی دو نفر فرمانده و جانشین گردان برای عملیات برون مرزی آماده شدند و بنده فرمانده یکی از گروهان های گردان بودم اما بنا به تشخیص فرمانده گردان به عنوان فرد دوم در این عملیات شرکت کردم .

وی افزود : ما برای عملیات به عراق رفتیم و یک ماه انجا سکونت داشتیم  و بعد از لو رفتن عملیات ، عملیاتی در کردستان عراق انجام شد ، علمیاتی که باعث شد حلبچه را پس بگیریم .

 

شریفی افزود : روند جنگ طوری بود که نمیشد در جنوب  عملیات انجام دهیم و

روند جنگ در اواخر به سود ما نبود .

 

وی گفت : انتخابات مجلس شورای اسلامی بود و یکی از مسئولین امار نیروهای ما در شهر فاو را اعلام کرد و این امار باعث شد که عراقی ها بدانند ما چقدر نیرو داریم و اولین اقدام صدام و ارتش تا دندان مسلح صدام این بود که فاو را بگیرند چرا که بندر فاو یک منطقه استراتژیک بود و بعد از لو رفتن نیروهای ما فاو را یک روز گرفتند.

 

ایشان ادامه دادند :بعد از فاو شلمچه را گرفتند و بعد از شلمچه نوبت به جزایر مجنون و شتلی و پدخندق و جاده شهید همت رسید.

 

آقای شریفی گفت : بحث جاده خندق و پد خندق دو مقوله جداست : پد خندق جایی بود که گردان امام حسن از تیپ ۴۸ سپاه فتح استان در اون دژ مستقر بود و گردان امام علی در جاده شهید همت مستقر بود به این دلیل که پشتیبان گردان امام حسین در دژ خندق و پشتیبان گردان جعفر صادق در منطقه شتلی باشد .

 

وی گفت : بنده دژ را از نزدیک دیدم و این دژ خیلی محکم ساخته شده بود.

این یادگار هشت سال دفاع مقدس گفت : بعد از مدتی گردان امام حسین بنا به دستور فرمانده وقت شهید حاج سیف الله حمیدپور تصمیم گرفتند گردان حضرت رسول را جایگزین این گردان کنند.

 

شریفی افزود : یک گروهان از پاسداران را سازماندهی کردند که این گروهان را از بچه های شهرستان لنده ، دهدشت ، سوق ، چرام ، بهمئی ، یاسوج ، گچساران و باشت تشکیل شده بود.

 

شریفی ادامه داد : فرمانده گروهان پاسداران در دژ خندق سردار شجاع ما سردار جانمحمد کریمی و جانشین شهید ابراهیم نویدی بود.

 

این رزمنده دفاع مقدس گفت : وقتی گردان حضرت رسول مستقر شد در پد خندق اینجا دیگر ماموریت گردان های پشتیبان یعنی گردان امام علی و ویژه شهدا شروع شده اما ما میدانسیم هدف اصلی دشمن از دژ خندق است .

 

این فرمانده گفت : ما حدود یک ماه در منطقه حضور داشتیم و سنگرهایمان را در جاده شهید همت قرار دادیم و به نیروها اعلام کردیم برای درگیری و آتش دهی با دشمن هر نفر یک سنگر داشته باشد و هر چقدر ما از ماه خرداد به این سمت می آمدیم مشخص بود عملیات سنگینی از سمت دشمن در حال انجام است.

وی افزود : میگویند علمیات پدخندق ؛ عملیات یعنی پیشروی اما ما در پد خندق عملیات نکردیم ما پدافند کردیم.

 

شریفی گفت : جلساتی برگزار شد و گروهان شهید خشاوه گروهان اول و گروهان ما دوم و  گروهان سجادی سوم بود .

 

این فرمانده افزود : ما در روز سوم جلسه ای برگزار کردیم و شهید خشاوه با یک دست لباس سبز و اتو زده فرم سپاهی به جلسه آمد .

شریفی ادامه داد : بعد از اتمام جلسه به شهید خشاوه گفتم اگر میشود برای شرایط منطقه لباست را عوض کن و عین جمله ای که به من گفت ؛ که  به والله این لباس تا از خونم رنگی نشود را عوض نمیکنم .

 

اقای شریفی گفت : حدود ساعت۱۰ الی ۱۱ شب بود که شهید حاج حیدرپور فرمانده وقت تیپ تشریف اوردند سنگر فرمانده گردان و جلسه را با مسئولین گردان هایی که مستقر بودند برگزار کردند و اعلام کرد که گردان امام علی اماده باشد به محض اطلاع وارد عمل شود.

 

سرهنگ شریفی گفت : حدود ساعت ۳:۳۰ بود که آتش سنگین نیروهای عراق سنگرهای ما را هدف قرار داد

 

جانباز هشت سال دفاع مقدس گفت : در جنگ یک اصل هست که نیرویی که میخواهد عملیات انجام دهد حدود نیم ساعت آن منطقه را زیر شدید ترین آتش خودش قرار دهد که آن نیرویی که جلو هست نتواند کارش را انجام دهد.

 

یادگار دفاع مقدس گفت : ساعت حدود ۶ صبح بود که جناب اقای سید نورالله فتحی که از افتخارات ما هست گفتند یک دسته نیرو اعزام شود به جلو و من با هماهنگی فرمانده گردان مسئول دسته را آقای سلیمان درویشی قرار دادم و آن دسته وارد خط شد.

شریفی گفت : بعد از نیم ساعت آقای فتحی و سردار حیدرپور با آقای روستا فرمانده گردان تماس گرفتند که اولین گروهان وارد عمل شود و گردان شهید خشابه وارد عمل شد

 

شریفی گفت : اینجا اتفاقاتی رخ داد و کارهایی که ما بر علیه عراقی ها انجام میدادیم عراقی ها بر علیه ما انجام میدادند

 

ایشان فرمودند : گروهان رفت در یک نقطه ای ، عراقی ها با لباس بسیجی و پرچم جمهوری اسلامی آمدند و یک عده گفتند عراقی هستند عده ای گفتند نه خودی هستند و وقتی آمدن نزدیک متوجه شدند عراقی هستند درگیری شروع شد.

 

شریفی گفت :عراقی ها عقب نشینی کردند

اما یک اتفاق بدی افتاد و شهید خشابه به شهادت میرسد .

 

یادگار دفاع مقدس گفت : ترکش به گردن شهید خشابه اصابت کرد و خون از گردن مبارکش جاری شد و همانطوری که گفتند لباس سبز سپاهش از خونش رنگین شد.

 

آقای شریفی گفت : حدود ساعت ۹ بود که آقای روستا دستور  ادامه عملیات را دادند و با حدود ۱۰۰ نفر ادامه ماموریت دادیم .

 

سرهنگ شریفی گفت : شما تصور کنید گردانی درحال عقب نشینی هست و به یک جوان ۲۰ ساله دستور میدهند که شما جلوی عراقی ها را بگیرید ، این مسئله به گفتن آسان است ..

عزیز الله شریفی گفت : به بنده ماموریت دادند که به سمت پد چراغ چی حرکت کنم و عرض کردم وقتی نیرو عقب نشینی کند ، این نیرو با چه روحیه ای میخواهد برود وبعد از چند دقیقه با عراقی ها درگیر شدیم .

شریفی افزود : ماموریت ما این بود که یکی از فرماندهان گروهان شهید خشابه که بین ما و عراقی ها بود ، آن مجروح  را بیاوریم و وقتی ما نزدیک پد شدیم ، با عراقی ها درگیر شدیم .

 

شریفی گفت : من با فرمانده گردان تماس گرفتم که تیر باران های عراقی ها اجازه نمیدهد ما جلو برویم به من گفت که همان جا مستقر شوید و جلوی  دشمن را سد کنید و یعنی ما در واقع عملیات تاخیر را انجام دادیم

 

شریفی گفت :خدا میداند که در روز ۴.۴ هوا فوق العاده گرم بود و غذا و آب نبود و حتی بعضی بچه ها از ابی که قابل شرب نبود استفاده میکردند.

 

عزیزالله شریفی گفت : ساعت ۴ به بعد بود که از قرارگاه نامه ای به دست اقای روستا میرسد که تیپ ۴۸ـفتح در اسرع وقت عقب نشینی کند که اگر عقب نشینی نکند عراق هلیبر میکند و همه اسیر میشویم.

 

وی گفت وقتی نامه را به شهید حیدرپور رسید بی سیم را گرفت که آقای شریفی مقاومت کنید و گفتم ما داریم مقاومت میکنیم که بچه های حضرت رسول را نجات بدیم.

 

بعد از ۲۰ دقیقه فرمانده گردان تماس گرفتند و شهید حیدرپور کنارش بوده و میخواسته با من رمزی صحبت کند و گفت خودت را برسان که الان اسیر میشوید.

 

یادگار هشت سال دفاع مقدس گفت : برای بار سوم علی سجادی تماس گرفتند که عقب نشینی کنید و فقط یک جمله گفت که تمام ماشین ها در مسیر منهدم کنید و ما مجروحین سوار ماشین ها کردیم و در مسیر در تمام سنگرها نگاه میکردم کسی داخل سنگرها نباشد

سرهنگ شریفی گفت : در پدخندق اتفاقی افتاد که یک اتفاق علمی بود.

 

وی گفت : یک ضلع شهید کریمی بود ، یک ضلع من بودم و ضلع دیگر سید نورالله فتحی و این مثلث در علم معماری نماد مقاومت است .

 

 

این یادگار دفاع مقدس گفت : تمام بچه های استان در پد خندق نقش داشتند اما نقش بچه های لنده بی بدیل بود.

 

 

سرهنگ عزیز الله شریفی گفت : من پیشنهاد دادم که روز ۴.۴ به عنوان روز مقامت در استان ما ثبت کنند و تا نسل های بعد بدانند بچه های استان ما چه حماسه ها خلق کردند.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false